نفرین
-
تاریخ: 1391/9/18 ساعت: 1:01
امشب می خوام نفرین کنم.کاری که ماهها قبل باید می کردم .چقدر ساده لوح بودم که برات آرزوی خوشبختی کردم تو منو فریب دادی هیچوقت نمی بخشمت.تو یک حادثه وحشتناک توی زندگی من بودی . . . باورکردی .من هنوزم عاشقتم.تو تمام زندگی من هستی بیصبرانه در انتظار بازگشت تو هستم من بلد نیستم نفرین کنم.تو زندگی منی .کس...
سنگ
-
تاریخ: 1391/9/19 ساعت: 23:04
وقتی افتاد سنگی از بامی برسر عارف نکونامی گفت حمد ای خدای بنده نواز شاکرم ای کریم سنگ انداز رهروی گفت این چه گفتار است؟ کی خدا شکرخواه آزار است؟ خنده ای کرد و گفت آن دانا تو چه دانی حدیث او با ما خواست گوید به خفیه در گوشم که فلان نیستی فراموشم خدایا سنگی که به سر من زدی هم رسید ولی بدجور د...
سنگ قبر
-
تاریخ: 1391/9/16 ساعت: 1:14
بـــرســـنگـــ قــبــر مـــن بنـــــــويســيد: خستـــه بود... اهــل زمين نبود... نمازشـــ شكــســته بود... برسنگـــ قــبرمـن بنويـســيد شـيــشـه بود تنــها ازاينـــ نظر كه ســراپا شكــســته بود برسنگـــ قــبرمنـــ بنويسيد پاكــ بود چشمانـــ اوكه دائما ازاشكـــ شسته بود برسنگـــ قــبرمنـــ بنويسيد :ك...
شمس من
-
تاریخ: 1391/9/9 ساعت: 22:00
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی ...
عاشورای دلم
-
تاریخ: 1391/9/5 ساعت: 12:41
دلشکسته
-
تاریخ: 1391/9/11 ساعت: 1:34
این هم از یک عمر مستی کردنم سالها شبنم پرستی کردنم ای دلم،زهر جدایی را بخور چوب عمری با وفایی را بخور ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت من که گفتم این بهار افسر دنی است من که گفتم این پرستو رفتنی است آه عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل ...
آخرین روزها
-
تاریخ: 1391/9/11 ساعت: 1:35
امروز اولین روز محرم است ماهی که بیش از همیشه مرا به یاد تو می اندازدخسته شده ام از دعا از نشنیدن.خسته شده ام از بس گریستم ونیامدی .تاعمق وجودم بیتاب شده.فکرمی کنم دعاهایم را هیچکس نمی شنودحتی خدا.امروز روزیست که دعای زکریای نبی مستجاب شدامروز راهم دعا می کنم که بازگردی.من هنوز به معجزه ایمان دارم.ع...
خسته
-
تاریخ: 1391/8/15 ساعت: 21:40
وقتی خورشید پائیزی طلوع می کندتمام غصه های تابستان رفته روی سینه ام سنگینی می کند نه تاب صبح را دارم نه تحمل شب را بی تو شب و روزم یکیست.چه فرق می کند خورشیدباشدیا نه مهم این است که دل من ابریست.بیخیال باران.من هنوز می بارم...
هنوز دلتنگی
-
تاریخ: 1391/8/12 ساعت: 20:09
از هم گریختیم و آن نازنین پیاله دلخواه را دریغ بر خاک ریختیم جان من و تو تشنه پیوند مهر بود دردا که جان تشنه خود را گداختیم بس دردناک بود جدایی میان ما از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت و آن عشق نازنین که میان من و تو بود دردا که چون ج...
درد
-
تاریخ: 1391/7/13 ساعت: 15:43
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
قیامت دلتنگی
-
تاریخ: 1391/7/16 ساعت: 14:38
دلتنگِ باران ، بوی بارانم بس زخم خوردم بس که ویرانم دلتنگ یک یارِ سفر کرده آن رازگویی های بی پرده آن شعرها آن قصه گفتن ها شب زنده داری ها ، نخفتن ها دلشوره های غرق در امید دلضربه های خالی از تردید آن مثنوی هایی که دل می بُرد بر نام زیبایی قسم می خورد آن دل که ...
اشکم
-
تاریخ: 1391/6/27 ساعت: 19:20
این عشق برای من هیچ نداشت اما گلهای بالشم را باغبان خوبی بود اشک های هر شبم
خدایا
-
تاریخ: 1391/6/27 ساعت: 19:23
گفتم: خستهام. گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::. گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره. گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::. گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم. گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسا...
حرف نگفته
-
تاریخ: 1391/6/23 ساعت: 21:38
حرفهایم را اینجا می زنم وبه تومی گویم که بخوانی. چقدر جسور شده ام نه اینکه بخواهم زندگیت را بهم بریزم یا خوشیت را خراب کنم .اگر بخوانی برایم کافیست .به تو می گویم که بیائی اینجا وبخوانی.مگر این همه سال که مال من نبودی چه می کردم؟واقعا چه می کردم؟از یاد برده ام.می خندیدم؟گریه می کردم؟راستش را بگویم م...
خداحافظ
-
تاریخ: 1391/6/23 ساعت: 21:39
بالاخره رفتی .خداحافظ خداحافظ عشق سالهای دور من.هنوز می خواهمت شاید روزی اینها را خواندی.خداحافظ تمام امید من .دوستت دارم ولی این کافی نیست.حتی نمی توانم بگویم به امید دیدار دیداری در کار نیست.تو برای همیشه رفتی.همیشه. به خدا سوگند فقط برایت خوبی می خواهم .هرچند مرا رها کردی.دلم طاقت نمی آورد آه بکش...
عبور
-
تاریخ: 1391/6/13 ساعت: 13:54
ترس
-
تاریخ: 1391/6/27 ساعت: 19:25
روزی که سالها در انتظارش بودم امروز است روز جدائی روز رفتن.روز تنهائی.بالاخره رفتی حالا من با این داغ چه کنم.چه طور دلت اومد.چاره ای جز اشک و سکوت ندارم.چون دوستت دارم آرزو می کنم که خوشبخت شوی.او برایت همانی باشد که من می خواستم باشم .مهربان وعاشق.دوستت داشته باشد با تمام وجودش.به انتظارت بوده باشد...
ناامید
-
تاریخ: 1391/6/27 ساعت: 19:27
گفته بودي وقتي مي آيي كه بي كرانگي دريا غرق در سكوت باشد ، وقتي كه درس زندگي رااز باد آموخته باشيم و محبت را از لبخند ، صداقت را از گل سرخ و راز را از گل شب بو . به احساس وصالمان سوگند كه همه را آموختم اما تو را در لحظه هاي ساكت انتظارم گم كرده ام. بيا تا بر روي خاك، برروي آب ، بر روي پر پرندگان وبر...
دوستم دارد
-
تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 20:00
راستش را بگویم فهمیدم که دوستم دارد .دوستم دارد.دوستم دارد
دلا در عشق تو صد دفترستم
-
تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 19:56
دلا در عشق تو صد دفترستم که صد دفتر ز کونین ازبرستم منم آن بلبل گل ناشکفته که آذر در ته خاکسترستم دلم سوجه ز غصه وربریجه جفای دوست را خواهان ترستم مو آن عودم میان آتشستان که این نه آسمانها مجمرستم شد از نیل غم و ماتم دلم خون بچهره خوشتر از نیلوفرستم درین آلاله در کویش چو گلخن بداغ دل چو سوزان اخگرس...