سال نو - تاریخ: 1392/1/9 ساعت: 16:38
 یک سال گذشت سالی که تویش پر در هم بر هم های زندگی بود پر تلخ ثانیه هایی که هنوز اشک می جوشاند از چشم و پر ِ دم هایی که قند آب می کرد توی دل یک سال گذشت سالی که بهارش طعم دوست داشتن، مزه عاشقی می داد تابستانش پر شد از تجدیدی از سختی با پاییزش صفحه آهنگ زندگی عوض شد و زمستانش ... یک سال گذشت چه من ها...
شوخی - تاریخ: 1392/1/9 ساعت: 16:36
 شوخي زيبايي بود که خداوند با قلب من کرد ! زيبا بود امّا شوخي بود ! حالا .... . . تو بي تقصيري ! خداي تو هم بي تقصير است ! من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم . . . ! تمام اين تنهايي تاوان « جدّي گرفتن آن شوخي » است.
می بخشم - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 22:32
 می بخشم کسانی را که هر چه خواستند  با من ، با دلم ، با احساسم کردند و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ، پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم  آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
نیا باران - تاریخ: 1392/1/5 ساعت: 22:28
     زمین جای قشنگی نیست   من از جنس زمینم   خوب میدانم   که گل در عقد زنبور است و اما   یک طرف سودای بلبل   یک طرف خال لب پروانه را هم   دوست میدارد   من از جنس زمینم   خوب میدانم   که اینجا جمعه بازار است   و دیدم عشق را   در بسته های زرد و کوچک نسیه میدادند   در اینجا قدر نشناسند مردم   شعر حافظ ...
اگرمانده بودی - تاریخ: 1392/1/4 ساعت: 14:49
 اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم اگر مانده بودی تورا تا دل قصه ها می کشاندم اگر باتو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم اگر مانده بودی زتو مینوشتم ، تورا می سرودم مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت این شب سرد و غمگین و غربت ، با وجود تو رنگ سحر داشت با تو این مرغک پر شکسته ...
تنها - تاریخ: 1392/1/4 ساعت: 14:47
 ﮐﺎﺵ ﻏﺼﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﺪ ، ﮐﺎﺵ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻭ ﺑﺎﻧﯿﺸﻢ ، ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﯽ ﻣﯿﮕﺮﺩﻡ ......................... ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻩ ، ﻫﺮ ﭼﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯽ ﮐﻪ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ، ﻋﯿﻨﺎً ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﺍﻭﻣﺪ ......................... ﺗﻮ ﺣﺲ ﻣﻨﻮ ﺩﯾﺪﯼ ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻄﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﺎ ﺭﺍﺯﻣﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ ، ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺧﺒﺮ ﮐﺮﺩﯼ ......................... ﺍﯾﻦ ﺣﺎ...
زائر نطلبیده تو - تاریخ: 1392/1/2 ساعت: 2:10
یا ضامن آهو روزی که این وبلاگ را ساختم گفتم که برای اوست .اوئی که در جوار تو دوباره زنده شد.امروز او دوباره به آستان تو می آید بدون من ....بگویم که از تو دلگیرم که چرا؟می گوئی تو کیستی که دلت باشد....راست می گوئی من کیستم یک بنده نادان و روسیاه .یا امام رضا مراقبش باش مثل همیشه.
بهار بی تو - تاریخ: 1391/12/29 ساعت: 1:36
سال تحویل شد و من تمام دلتنگیهایم را به جای تو در آغوش می کشم چقدر جایت میان بازوانم خالیست نوروز مبارک 
بهارم - تاریخ: 1391/12/23 ساعت: 13:16
 چقدر از رفتنت گذشته .اولین بهاریست که هفت سین ندارم وسبزه تو بهارمن بودی و بی تو چه امیدی چه بهاری
هنوز - تاریخ: 1391/12/6 ساعت: 22:13
عجیب است باورم نمی شد که اینهمه صبور باشم واستوار در عشقت باورم نمی شد حتما حکمتی دارد عاشقی بی سر انجامم دوستت دارم هنوز مرا باور کن.می خواهمت چنانچه لب تشنه آب را !می جویمت چنانکه چشم خسته خواب را. کاش نوای اذان پیچیده در گوشم پی قدقامت تو....دلم لک زده برای نماز پشت سرت .سالهاست که خاطره شده است....
چرا - تاریخ: 1391/11/28 ساعت: 23:38
وقتی ...گفتی: چمدانت را بسته ای  دلم گرفت وقتی خداحافظی کردی گویی بند دلم - هم  - همراه شد با تمام دلتنگی هاش  نرفته دلم تنگ بود!! فکر کن حال که رفتی چگونه ست!!روزهایم را پر کردم لحظه .. لحظه تا فراموشی باشد  براین لحظه های دلتنگی اما گاه بستوه می ایم دوست دارم بگویم چرا؟اما می دانم چرایی ندارد تمام...
تو هنوز هستی - تاریخ: 1391/11/23 ساعت: 0:14
گرچه از فاصله ی ماه، به من دورتری ولی انگار همین جا و همین دور و بری ماه می تابد و انگار، تویی می گذری باد می آید و انگار، تویی می گذری شب و روزم، تو نگفتی که چه سان می گذرد؟ می شود روزوشب اینجا که به کندی، سپری  باز بگذار در وپنجره ها را امشب باد می آید و می آورد از من خبری خبری تازه که نه؛ یک خبر ...
نشد - تاریخ: 1391/11/23 ساعت: 0:10
  می خواستم خراب نگاهش شوم، نشد بیچاره ی دو چشم سیاهش شوم، نشد می خواستم که در دل شبها ستاره ای چرخان به گرد صورت ماهش شوم، نشد   می خواستم دریچه ی پژواک خنده اش   یا آینه مقابل آهش شَوم، نشد   گفتم به خود که همدم تنهایی اش شوم   بی چشم داشت، پشت و پناهش شوم، نشد   می خواستم که حادثه باشم برای او   ...
نخستین نگاه - تاریخ: 1391/10/29 ساعت: 15:14
نخستين نگاهي كه ما را به هم دوخت نخستين سلامي كه در جان ما شعله افروخت نخستين كلامي كه دل هاي ما را به بوي خوش آشنايي سپرد و ... به مهماني عشق برد پر از مهر بودي پر از نور بودم همه شوق بودي همه شور بودم چه خوش لحظه هايي كه دزدانه از هم نگاهي ربوديم و رازي نهفتيم چه خوش لحظه هايي كه " مي خواهمت " را ...
می آیدها - تاریخ: 1391/10/28 ساعت: 13:46
شب و روزت همه بیدار که آید شاید، کور شد دیده بر این کوره ره شاید ها. شاید ای دل که مسیحا نفست آمد و رفت، باختی هستی خود  بر سر می‌آید ها 
فاصله - تاریخ: 1391/10/28 ساعت: 13:53
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد    مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد    تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند    سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد       شعله ها  بی تو ز بی رنگی دریا گفتند      موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد      گم شدم در قدم دوری چشمان بهار   بی تو یک روز در این فاصله ها ...
مترسک - تاریخ: 1391/10/5 ساعت: 19:13
  حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است. امشب دلم گرفته خیلی مثل همیشه .دارم می فهمم برای همیشه رفتی همیشه تو تموم شدی نه برای من برای خودت.تا دیروز فکر می کردم دوستم داری ولی نه اشتباه بزرگی کردم تو رو دوست دارم هنوز! شاید بعد ازسالها توی گشت زنی توی یه وبلاگ منو پیدا کنی افسوس از غفلت بزرگ تو  
باران - تاریخ: 1391/9/22 ساعت: 14:32
دیریست دلم گرفته باران اشکم که ز غم سرشته باران چندیست "اسیر دست اویم" بر لوح دلم نوشته باران! باران! دل من چو راز دارد، از او طلب نیاز دارد، آن ماه سفر کرده ی دیروز، مرغیست خموش و ناز دارد. باران به دلم غمی نشسته من بال و پرم. ولی شکسته! باران مه من چه حال دارد؟؟؟ این دل ز تو هم سوال دارد! باران بر...
فراموشی - تاریخ: 1391/9/22 ساعت: 14:29
  باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم  من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! ...
خبربه دورترین نقطه جهان برسد - تاریخ: 1391/9/18 ساعت: 2:06
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد شکنجه بیشتر از این‌ که پیش چشم خودت‌ کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد چه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد… رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد رها کنی‌، بروند...