وقتی فهمیدم هنوز دوستت دارم برایت دوباره نوشتم به امیدروزی که ببینمت و ببینیم
تقدیر چیست؟ یکسره با غصه ساختن
در کوره راه بی کسی ام یکه تاختن
با سرنوشت خویش سرجنگ داشتن
اما ز بخت بد به خودِ خویش باختن
غم های خویش یکسره در سینه ریختن
تیغ از میان به رنجش دلدار آختن
بی آنکه کس به رقص درآید ز ساز ما
هر نارفیقِ رنج کشی را نواختن
این است زندگی که فلانی نگفته بود؛
عفریت اندرون کسان را شناختن.
برچسب:
نویسنده: نیلوفر